تبليغاتX
Force Of Satan
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385
چهارچوب مصیبت بار و Ancient lyric

درود بر دوستان عزیزم امروز می خواهم بحثی را پیش بکشم که نه تنها در کشور ما بلکه در تمامی کشور هایی که دین را به عنوان راهی درست برای زندگی بر گزیده اند و معضلی اساسی برای خود بوجود آورده اند.چرا دین؟دین چگونه راهی است؟چرا باید دینی را قبول کنیم که به ما القا شده است؟این سوالاتی است که بسیاری افراد به آن نمی اندیشند وبا ترس از وجودی بزرگ شده توسط خودشان که همان خداست خط مشی بر تفکرات خود می کشند و وجود این ترس مانند چوبی مانع از بروز این تفکرات نو ست.

دین القا شده به ما با توجه به کامل نبودن,ضعف درونی نه تنها در اسلام بلکه در تمامی ادیان مانع پیشرفت فرد و جامعه است.امروزه در کشورهای تند روی دینی الیناسیون یا همان غرب گرایی را اشتباه می نامند و این گونه تابو های غلط اخلاقی موجب عقب ماندگی شده است و مذهب غلظ در این نوع تفکرات غلط دخیل است. لازم به ذکر است افراد با کمی تفکر به این نتیجه رسیده اند که دین مشکل زا و چهارچوب اخلاقی غلطی است.

می توان گفت بیشتر افرادی که وارد سبک غنی موسیقی یعنی متال شده اند خواسته یا ناخواسته.آگاهانه یا ناآگاهانه,دین را ترد گفته اند و این نشان دهنده غنی بودن اعتقادات درونی متال است.

ولی آیا راهی برای پروراندن این تفکرات وجود دارد؟خیر زیرا پشتوانه و زمینه ای برای این افراد برای بروز آنچه به آن رسیده اند نیست واگر خود نیز به گفتن ای تفکرات به پردازند خود را در مخمصه ای بزرگ قرار داده اند.

امروزه دین یک دگم جنسی و اخلاقی ست و افراد را نیز در این چهارچوب غلط قرار می دهد.بهترین دین,دین خود باوری ودین پیشرفت است که هیچ ستون اولیه ای برای بازگوی این مشکلات برای ما نیست .افرد با تضاد بین دینی که به آن باور دارن و نظراتی که پذیرفته اند فکر می کنند ولی به دلیل اعتقادات غلط ایجاد شده نظرات درست خود را نیز رد می کنند.چرا؟برای انکه دین  به اشتباه پذیرفته شده ی آنها.

من نمی گویم دین را رد کنیم و خدا را ترد کنیم می گویم برای باور این دو تفکر کنیم حلاجی کنیم چه چیز غلط و چه چیز درست است.بله,خدایی وجود دارد ولی نه آن طور که به ما دیکته شده است او نیروی عظیم است,نیروی مثبت و قابل استفاده که راهی است برای رشد و تکامل برای رسیدن به این وجود نیازی به توضیح معانی ویا دیدن آن نیست بلکه خود باید به آن پی ببریم ویا حداقل درست را از غلط تشخیص دهیم. مثالی ساده می زنم اگر دقت کرده باشید افرادی که به سوی suiside وdepressive black metalمی روند هنه فقط به دلیل شیوای بیان نوت ها و یا زیبایی موسیقی تحت تاثیر آن قرلر می گیرند بلکه به خاطر نیروی عظیم اطرافشان و انرژی های ساطع شده دپرس می شوند و یا دست به خودکشی می زنند.

باید به این درک برسیم که دین مسئله ای درسی نیست که به ما یاد داده شود بلکه این ما هستیم که باید به آن برسیم و یا آن را رد کنیم.چرا نباید آزادی برای بیان درونمان داشته باشیم؟آیا بهتر نیست با دست نشاندن نفکرات صحیح فرهنگ و دینی استوار داشته باشیم؟منظور من غرب گرا ایست نه غرب زدگی ما نیاز به کمی غربی اندیشی داریم زیرا خود در حال پیشرفتیم و با کمک از تفکرات درست می توانیم موجب تعالی خود و دین خود باشیم.

این همان مضمون فلک بودن موسقی بلک متال در ایران است ما در ایران پشتوانه های موسیقی راک و متال نداشته ایم که امروز بخواهیم متال با زمینه ی صحیح فلک گونه داسته باشیم البته من چند روز پیش با لرد ارس چت می کرم و او مضمون فلک را مختص خود فردمی دانست و به من چنین گفت :که فلک به معنی موسیقی مختص ایران و درون مرزی نیست بلکه به خود هنگ ساز بستگی دارد و به تراوشات ذهنی او(آخر من موسیقی را فلک می دانم که فابل هضم برای من باشد موسیقی بلک و اصیل ایرانی )این موسیقی به ما تحمیل شده.و ما موسیقی از درون ایران نداریم و تمام بر گرفته از موسیقی های نروژو دانمارک و... است.

دین نیز همین است به ماتحمیل شده و پیش زمینه ای برای درک صحیح ویا تغییر آن نداریم.این دین نوعی دگم جنسی (منظور من از دگم جنسی که در فلسفه کانت در باره این موضوع بحث شده است این است که تفکرات ما هنوز تفکراتی قدیمی و تعصبی است و با تغییر اولییه این تعصبات می توان پله ای برای پیشرفت بوجود آورد.) برای ما بوجود آورده و ما را از پیشرفت دور کرده است جوامعی موفق اند که اگر دین دارند راه های آزاد استفادی از آن را نیز داشته باشند.

حال می خواهم کمی مثبت به این بحث فکر کنم در بعضی مواقع خدا و دین نوعی مرحم و آرامش را برای ما به ارمغان می آورند شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در بعضی مواقع شما از آن چیز که باور ندارید درخواست می کنید.می توان به جرعت گفت که در تتمعه قلب تمام انسان هاکمی اعتقاد به آن چیز که حتی با آن مبازره می کنند هست و این دلیلی برای درست بودن این دو تعریف یعنی دین و خدا نیست زمانی می توانیم نسبت به این دو تعریف ادعایی داشته باشیم که درک درست و صحیحی از آن دو داشته باشیم که موجب رشد بشود.

من خود خدایی را قبول خواهم داشت که موجب تعالی من باشد,انرژی که مانع تفکر من نشود و وجودی که به من آزادی آزاد زیستن بدهد.

وجود موسیقی مانند بلک متال که به ما از انتقاد و فلسفه می گوید و به ما راه صحیح اندیشیدن می دهد

من خدا و وجود دین را به خدا تشبیه نمی کنم بلکه او را توجیحی برای سوالات می دانم خدایی که من به باور درست از او خواهم رسید.چرا ما نباید خدایی را بپذیریم که خود به او رسیده باشیم و خود او را باورداشته باشیم؟دینی داشته باشیم همراه با ملایمت و خمیدگی,دینی آزادی خواهآزادی دوست دینی که بتواند با ملزمات امروز دست و پنجه نرم کند دینی ساده و کلی.

چرا باید دینی را انتخاب کنیم که خود را متمایز نشان دهیم؟آیا این راهی برای درست زندگی کردن است؟ نمی دانم اما خیلی ها امروزه به ادیانی مانند satanism,TAO,Kalmiraism یا همان طبیعت ستیزی ایمان آورده اند و هیچ اطلاعاتی نسبت به این ادیان ندارند و فقط نوعی تمایز و تفاوت را با دیگران برای خود بوجود آورده اند. این ادیان دست نبشته های خود انسان ان و هیچ وقت درست و کامل نیستند برای مثال ادعای شیطان پرستی در ایران در حال رشد است و این هم بخاطر جنبش نو پای بلک متال در ایران است این دین نیست به خاطر ادعای غلط و نوعی تفاوت جمعی است ما نمی توانیم داخا فرقه باشیم که که پر از تناقض است از جمله اسلام و مسیحیت و شیطان پرستی و.... .

هر چیز هم بگوییم دین مسلک غلطی است که به اشتباه در حال رویش است و این غلط دست خوش تفکرات غلط است که می توان با کمی تغییر در این اعتقادات قدیمی و تحریف دین کهن آن را به دینی نو تبدیل کنیم که خود آن را قبول کرده و پایبند آن هستیم و ستون های نو را پایه ریزی کنیم.

سخن آخر:

تفکرات سیاه و پوچ,غم های درونی ,باری سنگین بر روی دوش ماست. شانه ها خسته و بدن ها خونین ,چرا باید این طور سخت باشد؟چرا؟راهی برای راحت فکر کردن نیست,چوب سیاهی بر بالای سر ماست,هر غلط صدها ضربه هرضربه هرازان سوزش وهر سوزش یاد آورد اشتباه در زندگیست,چطور باید زیست؟آیا به این شدت سخت ؟راهی برای ازادی نیست؟مرگ؟صبر؟آیا به دنیا آمده که آن برویم؟راهی هست!در آن دور دست نوری تاریکی را شکافته ,دره ی سقوط را آماده کرده....

 

در پایین میتوانید  آلبوم و یک لیریک از بند ancient مطالعه و دانلود کنید.

بدرود در سایه ی آن چیزی که تاریکی را به ارمغان می آورد.

                                                                     

َAncient :        

--------------------------------------------------------------------------------

Willothewisp

[Her] Nights spent succumbing to the brilliance of Blackeyes, feeling the
warm embrace of your hand, memories like salt on a wound, dominate my new
found spirit land.

Seeking wisdom in the darkness hovering helplessly around our pain crying
with absence of real tears, like a child born in vein.

I can no longer bear to watch you cradling my form. Wrenching out bloody
drops of desperation's futile storm. Welcome to the Willothewisp my love.
Deaths arduous game. Mocking times insanity foreshadowing years of reign.

[Male] Oh my perfect princess, hard and cold as stone. I shall trace your
lips with crimson. I'll protect you; they can't have you to bury, to leave
me. Slay all who dare touch my pretty doll, it will be bloody paradise, a

misanthropes ball.
[Female] I hear you and beseech you, find a way to understand. Kill them
for my body and be left with grains of sand. Do not waste your life in
vain, protecting that which feels happiness nor pain.

Willothewisp my love, is forever now what be. Willothewisp my darkened
darling can not be taken away from thee.

[Male] I feel your essence all around me, and see you dead on our floor.
Realize it would kill me to see you dragged out like a rotting whore. The
dead are not theirs to take, fuck their reality. I seek revenge. Fuck their
stupidity, your death will be avenged.

My princess is not their dead slave, to tear apart and fit inside a holy
lonesome grave.

[Female] Ahh! You torment me with endless worry. A doll is what is left of
me, to kill it, insanity! Wake up live your life. Do not waste it in my
name.

[Male]

No! Why? Your body comforts me. Please understand. It is a Willothewisp my
love, but at least I would have command.

Help! Help! Ahh! I can not take this, my heart was black to all but you,
and now you're dead. I need you in any form. I want you. Separation is what
permeates the fear of death. Ahh! Ahh! Come back!

[Female] My essence is always with you. Hovering over you and what was I of
my love and perfect self, I never meant to die. It's all right, do as you
wish. I want my body to be with you.

[Male] I see them coming, my pulse quickens, my long blade smiles. Get away
from her! Bastards, pawns! Die, you are worth nothing, Die!!

They are dead as well, now bags of worthless flesh. How dare they try and
take you, Ha! Ha! Ha! We are free together.

[Female] You shiver like a broken child before me, clutching my cold hand
wet with tears, you kiss my hand and lips, and I feel nothing.

[Male] A presence looms about me, whispering like morning dew. My perfect
death doll princess, I stay here forever with you.

[Female] He has won my body, but now he is insane. I reach out to dry his
tears, only to find I am like wind to rain.

[Both] Willothewisp is torture, deaths arguous game.

Willothewisp is hidden boundaries, foreshadowing years of pain.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

توضیحات

اول میخواستم یه توضیح کوتاه در مورد این شعر بدم.اگر شما دوستان کلیپ تصویری این آهنگ رو گوش بدید متوجه وجود عوامل و عناصر زیادی میشید که هر کدام از این عناصر بیانگر معنی خواصی میباشد . به همه دوستان این پیشنهاد رو دارم که حتما این کلیپ رو تهیه کنن و با دقت تماشا کنند.با عرض پوزش من به دلیل وقت کمی که در اختیار داشتم نتونستم این کلیپ رو برای شما دوستان آپلود کنم ولی کل آلبومی که مربوط به این ترک میشد رو برای شما آپلود کردم که دوست دارم همگی دانلود کنن و استفاده کنن(بخصوص ترک willothewisp).این ترک از نظر من یکی از شنیدنی ترین کار های این بند میباشد که با ترکیب صدای شنیدنی وکال زن (Ericht) و همراه شدن آن با صدای خشن Kaiaphas به یک شاهکار تبدیل شده است.در زیر معنی این شعر کامل نوشته شده و از همه ی دوستان میخوام که اول خود آهنگ رو دانلود کنن و بعد این لیریک رو مطالعه کنند...

______________________

willothewisp

(پاکبان  عشق)

راوی زن:شب با به زانو در آمدن در مقابل چشمان  سیاهت گذشت.با احساس گرمی دستانت خاطراتی که همچون پاشیدن نمک به زخم است و تسخیر سرزمین روح من.در جستجوی عقل در تاریکی که نومیدانه در اطراف درد و رنج ما چنگ می انداخت بدون درد و رنج واقعی مانند  کودکی که در خون زاده میشود.

من بیشتر از این نمیتوانم تحمل کنم که تو گهواره من را تماشا کنی و قطرات خون نومیدی و بیهودگی را به اطراف بپراکنی.خوش آمدید به محافظت  عشق من....مرگ بازی دشواری است ........استیلای سال های جنون آمیزی که بر زندگیش سایه افکنده بود.

راوی مرد:شاهزاده خانوم زیبای من که چون سنگ سرد و بیمار شده است.من میبایست لبهای خونین رنگت را رسم کنم.من از تو نگهداری خواهم کرد.آنها نمیتوانند تو را دفن کنند تا مرا ترک کنی....به قتل رساندن تمام کسانی که جرات کنند عروسک ناز من را لمس کنند برایشان یک بهشت خونین خواهد بود ....متنفرم از آدمها .........

 راوی زن:من تو را میشنوم و میجویم, راهی پیدا کن تا بفهمم.....به خاطر من اونها رو بکش و با سنگریزه بپوشان و مدفونشان کن .زندگیت را به بیهودگی تلف مکن و آنهایی که خوشبختی و شادی را حس میکنند حفظ کن...

 اکنون برای  همیشه محافظ عشق من خواهی بود...ای محبوبه ی مهجور من تو گمراه نخواهی شد.........

راوی مرد: من عطر تو را (حضور تورا)در تمام اطراف خودم احساس میکنم و تو را در تمام اطراف اتاق میبینم.واقعا من خواهم مرد اگر تو لکه دار شوی.....این جسم مال آنها نیست که ببرند....نابود باد واقیتشان....من انتقام میگیرم....آنها احمق اند...مرگ تو را قصاص خواهم کرد....شاهزاده خانوم من برده آنها نخواهد بود....تو را در یک معبد مقدس قرار خواهم داد....

راوی زن: تو مرا با این نگرانی پایان ناپذیر عذاب خواهی داد ....یک عروسک از من به جا مانده است....آن را با دیوانگی از بین ببر....زندگیت را با نام من هدر نده....

راوی مرد: نه!چرا؟!جسم  تو به من آرامش میدهد ....این رو بفهم ....این بک محافظت از عشق من است....اما من تحت فرمان تو ام....کمک....کمکم کن .... کمکم کن .... من نمیتوانم این را درک کنم .... قلب من برای همه سیاه شده بغیر از تو ....و اکنون من محتاج تو ام....در هر شکلی .....(چه مرده چه زنده .....)من تو را میخواهم ....جدایی چیزی است که مرا از مرگ میترساند .....برگرد .....

راوی زن: حظور من با تو همیشگی است .....پیرامون تو ام ...و عشق من و نفس من با تو است....من هرگز نمیمیرم درست است هر جور دوست داری رفتار کن من میخواهم جسمم با تو باشد .....

 راوی مرد: من میبینم که آنها می آیند .... شمشیر خندان و حیات بخش من ....دور شوید ای حرامزاده ها بروید .....بمیرید .... شما هیچ ارزشی ندارید....آنها هم مرده هستند با گوشتهایی بیهوده ....چگونه جرات میکنند که تو را بگیرند .... ما با هم آزادیم ......

راوی زن: تو میلرزی ....مثل یک بچه ....دستهای سرد من را با اشکانت بگیر(غوطه ور کن)....دستها و لبهای من را بگیر و ببوس و دیگر هیچ چیز نمیخواهم .......

راوی مرد: این شبهی از من است مانند روشنایی صبحگاه....ای شاهزاده خانوم مرده ی من ....من اینجا همیشه با تو ام ....

راوی زن: او جسم من را صاحب شد ....اما اکنون او مجنون است .....من میخواهم اشک های او را خشک کنم .....مانند بادی برای باران.....

هر دو نفر : محافظت و نگه داری یک بازی و شکنجه مرگبار است....پشت مرزها پنهان است .... و سایه انداز درد است ....

---------------------------------------------------------------------------

در آخر هم  باید بگم که این لیریک کلمه کلمه ترجمه نشده و یه ترجمه مفهمومی داره ...ولی اصلا به یک بار خوندن اکتفا نکید صد ها بار بخونید ....امیدوارم که به طور کامل درکش کرده باشید و منظور ما رو هم فهمیده باشدید ....

______________________________________________________________

Mad Grandiose Bloodfiends - 1997

 

Malkavian Twilight

 A Mad Blood Scenario

 The Draining

 Um Sonho Psycodelico

 Sleeping Princess Of The Arges

Her Northern Majesty

 Blackeyes

The Emerald Tablet

 Willothewisp

 Neptune

 5

Hecate, My Love And Lust

 Vampirize Natasha

 Black Funeral (Mercyful Fate cover)

albume cover

    ( ویرایش شده در یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۵)   

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در 19:24 توسط Y و X.